گریه و عزاذاری به منظور حفظ یاد جان فشانی ها و ایثارهاست و برای درس گرفتن از جان فدایی های شهیدان.
جمع شدن ها برای ایجاد بسیج و همبستگی بین امت است.
این مجالس تنها برای اشک ریختن و ثواب بردن نیست،بلکه علاوه بر این ها جنبه ی سیاسی آن هم هست،جنبه ی اجتماعی آن هم هست،اینکه اجتماع تحت یک بیرق،تحت یک ایده اند و همه متحدند.
حضرت سید الشهدا نرفته اند که شهید شوند و ثوابی ببرند،ثواب خیلی مطرح نبود،رفته اند که مکتب زنده بماند.
ما که اشک میریزیم برای این نیست که چرا امام رفت،بالاخره عمر انتهایی دارد و در هر صورت تا امروز بین ما نبودند و روزی میرفتند،چون صلاح کار این بوده،ما اشک میریزیم که یاد امام ،یاد مکتب امام زنده بماند،نه اینکه برای مکتب گریه کنیم در واقع ما از خود خجلیم که امام و تمامی شهیدان کربلا تمامی شهیدان اسلام اعم از زمان پیامبر(ص)و امامان(ع)و نیز پس از آنها از جمله شهیدان دفاع مقدس آنگونه جان فشانی و ایثار کردند و ایثار کردند و ما در مقابل هیچ نکردیم،تنها با زنده نگه داشتن یاد آنها جهادی فرهنگی را در مقابل دشمن- که میخواهد با تحریف در این موارد ما را از مکتب دور کند- انجام میدهیم.
این عزاداری ها علاوه بر جنبه ی معنوی جنبه ی سیاسی اش مورد توجه زیاد قرار دارد.
ما که بر ظلم ظالم بر مظلوم میگرییم،این را یاد میگیریم که با این مسئله مبارزه کنیم،بجنگیم.
اگر جامعه را به عوام و خواص تقسیم کنیم(عوام کسانی که بدون تفکرو طبق جو حاکم عمل میکنند و خواص کسانی که با تفکر عمل میکنند)در بین خواص هم فرد با سواد هست هم فرد بی سواد و در عوام هم همینطور اینکه میگوییم خواص نه اینکه حتما لباس روحانی یا سواد بالا داشته باشد بلکه گاهی همین به قول معروف ملاها و آخوندهایی هم هستند که از عوامند،آقای خامنه ای در خاطره ای از قبل از انقلاب فرهنگی فرمودند که در ایرانشهر تبعید بودیم شخصی راننده بود و شخصی روحانی مثلا آن روحانی میگفت چرا اسم پیامبر(ص)می آید یک صلوات میفرستیم و اسم این آقا که می آید سه صلوات؟نمیفهمید!آن راننده جواب داد:آن روز که دیگر مبارزه ای نباشد ،انقلاب پیروز شود ما همان سه صلوات را هم نمی فرستیم یک صلوات هم نمی فرستیم،امروز این سه صلوات مبارزه است. این برای درک معنای خواص و عوامی که مطرح شد.
عوام مصداق خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شواند و خواص نقطه مقابل این قضیه.
حالا خواص هم دو دسته اند خواص طرفدار حق و خواص طرفدار باطل،خواص طرفدار باطل تفکر میکند نقشه میکشد تا علیه حق عمل کند و خواص طرفدار حق باید با این مبارزه کند.در کربلا هم عوام بوده و هم خواص حق و باطل بودند و کلا در تاریخ اینگونه بوده ما باید به این تاریخ به تاریخ کربلا نگاه کنیم و ببینیم چه شد عوام چه اشتباهاتی کردند خواص چه کردند و از آنها درس بگیریم از تاکتیک های آنها درس بگیریم با تبدیل تاریخ، آن را در جامعه ی امروز به کار گیریم.
پس سعی کنیم جزء خواص باشیم،نه اینکه تحصیلات عالیه کنیم چه بسا کسانی که تحصیلات عالیه دارند بلکه تحصیلات عالیه ی دینی دارند و جزء عوامند.خواص بودن با تفکر از روی بینایی تصمیم گرفتن است،البته باید از خواص طرفدار حق باشیم.
خواص هم دو دسته اند:خواص دنیایی و خواصی که با دنیا مخالفند،نه اینکه از دنیا بهره نبرند،خواص دنیایی از دنیا استفاده میکنند و خواص مخالف هم همینطور اما دنیا یی ها در مقابل امتحانات سخت نمیتوانند دست از دنیا بردارند دسته ی دیگر میتوانند.
هرچه خواص دسته ی دومن بیشتر باشد جامعه بیمه خواهد بود و اگر دنیایی ها بیشتر باشند جامعه به خطر خواهد افتاد،دنیا، دوست و مقام و شهوت و... است اگر یک مدیر به خاطر دوستش راه خدا را ترک کند به خاطر مقام راه خدا را ترک کند،اگر افراد جامعه به دنبال شهوت راه خدا را ترک کنند میشود مملکت هرج و مرج کسی که باید مدیر باشد نیست کسی که لایق نیست هست،و همین هاست درس های تاریخ و کربلا،حسن بن علی خود را فدا کرد و بنی امیه به خاطر ثروت و قدرت و مقام و... راه خدا را رها.
کسانی که حسین(ع) را در کربلا تنها گذاشتند جان خود را حفظ کردند اما تا کی،کربلایی ها رفتند و آنها هم رفتند،اما کربلایی ها با مقام شهادت آن هم در کربلا و در رکاب حضرت امام حسین(ع) رفتند و آنها یک مرگ ساده. ادامه دارد